انزواي درون...
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388معشوقه محبوبم،دير زمانيست كه در سكوت مانده ام.
چيزها مي خوانم،بسيار مي خوابم،و احساس مي كنم آن همه خواندن،
همچون خواب،از ميل به سخن گفتن بازم مي دارد.
محبوبم،سالها هرچه مي گذرند،انزوايي كه در درونم جاي دارد،
خود را با قدرت بيش تري آشكار مي كند.
زندگي نظاره ابديت است،نگريستن به تمامي امكان ها و ادراك هايي كه
عشق مي تواند بر ما بياورد.
با اين حال ،مردم در برابر اين حقيقت ساده ،چنين حقير مي نمايند،
و اين مرا از آنها دور مي كند.
زندگي سخاوتمند است و انسان تنگ چشم.
گويي مغاكي ميان زندگي و نوع بشر وجود دارد...
و براي عبور از اين مغاك،شهامت لمس كردن روح خود
و دگرگون كردن سو آن لازم است.
آيا حسرت سزاست؟
((بر گرفته از دفتر خاطرات،ماري هسكل))
سلام،سال نوتون مبارک.....
جمعه سی ام اسفند 1387معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید
حضورخلوت انس است ودوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ ببانگ بلند میگویند که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
بجان دوست که غم پرده برشماندرد گر اعتماد بر الطاف کار ساز کنید
میان عاشق ومعشوق فرق بسیاراست چو یار ناز نماید شمانیاز کنید
نخست موعظه پیرمی فروش اینست که از معاشر ناجنس احتراز کنید
هرآنکسی که دراین حلقه نیست زنده بعشق براو نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ حوالتش بلب یار دلنواز کنید
(حافظ)

